سرویس: تولیدی ۱۷:۴۹ - دوشنبه ۰۷ مهر ۱۳۹۳

نورالدین بحرینی:

شهید ولی الله کشوری نخستین مجروح قطع نخاع از استان اصفهان/ جهاد سازندگی شهرضا از اول جنگ در کنار بچه‌های رزمنده بود

گفتم نمی‌خواهم نماز شب بخوانم و خیلی خسته ام ولی شهید سنجری هر وقت پیله می کرد آدم را کلافه می کرد، بلند شدیم و دو نفری رفتیم وضو گرفتیم وقتی از دستشویی آمدیم بیرون دیدیم کل افراد گردان بغیر از فرماندهانشان به خط شده اند پرسیدیم چه خبر است نگهبان شب گفت فکر کردیم می خواستید رزم شبانه برگذار کنید ما هم دست شما را خواندیم و همه را بیدار کردیم.

نورالدین بحرینی در گفت‌وگو با خبرنگار شهرضانیوز با گرامی‌داشت یاد و خاطره شهدای ۸ سال دفاع مقدس اظهار کرد: در سطح کلان و از منظر کشوری برای همه مردم ایران وقوع جنگ تحمیلی و دفاع از همه ارزش‌های مملکت پدیده‌ای بود که تمامی مردم میهن ما را در گیر آن کرد و مردم هر استان و شهر و دیاری به سهم خود و در حد توان در مقابل دشمن از خود ایثار و گذشت و فداکاری نشان دادند.

وی افزود: اگر چه در همین سطح هم همگان اذعان دارند که حق مطلب ادا نشده و در مقابل ایثار شهدای عزیز و جانبازان و زخم دیدگان جنگ و آزادگان صبور و مقاوم و خانواده‌های آنها آن مقدار که باید و شاید گفتنی‌ها گفته نشده است، اما در سطح شهرستان شهرضا من و بسیاری از همرزمانم احساس می‌کنیم باید به توضیح و بیان نقش همشهریانم در دوران دفاع بیشتر و بهتر پرداخته شود.

عملیات والفجر ۸
رزمنده دفاع مقدس با بیان اینکه بعد از عملیات بدر در شهرضا بودم و هر از گاهی به جبهه و در خط‌های پدافندی که بچه های شهرضا بودند سر می‌زدم و دوباره بر می‌گشتم گفت: بعد از یکسال عملیات والفجر ۸ انجام شد که یادم نیست به چه دلیلی در آن عملیات نبودم نمی دانم یا بخاطر ازدواج کردنم و یا از دست دادن فرزند بود و یا بخاطر مسائلی که برایم در سپاه و آخر جنگ پیش آمده بود .
وی با اشاره به اینکه عملیات بسیار ارزشمند و سنگینی را مخصوصا بچه‌های شهرضا انجام داده بودند افزود: دی ماه ۱۳۶۵ بود که از جبهه خبردادند که عملیات بزرگی در پیش داریم و بخاطر شرایطی باید حتما بیایی از طرفی دلم پر پر میزد که به جبهه بروم و در عملیات باشم و از طرفی همسرم ۵ ماهه و آن هم ۳ قلو باردار بود .
بحرینی با بیان اینکه واقعا نمی دانستم چکار کنم و در شرایط سختی قرار گرفته بودم، گفت: اگر یک بچه بود شرایط فرق می کرد و نمی توانستم این شرایط را به کسی بگویم چون هم باورش سخت بود و هم من آدم بسیار مغروری بودم و نمی خواستم کسی برداشت ترسو بودنم را بکند.
وی بیان کرد: به اتفاق نصرالله نصیری و شهید عبدالعلی مطهر و دو نفر دیگر بدون خداحافظی با ماشین سپاه عازم جبهه شدم، البته نامه ای نوشتم مبنی بر اینکه می‌خواهم بروم سربازیم را درست بکنم، چون نمی توانستم رودررو با همسرم خداحافظی کنم و رفتنم را نهایت نامردی می دیدم و با عذاب وجدانی که داشتم طول مسیر راه را با هیچ کس حرف نزدم.
رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: وقتی به جبهه نزد بچه ها رسیدیم طبق معمول خیلی خوشحال شدند و استقبال خوبی کردند ولی نمی دانستند در درونم چه خبر است، دو الی سه روزی پیش آنها در تپه‌های شوشتر ماندم و بعد به خاطر شرایط عملیات سریع به خرمشهر رفتم و در آنجا کمتر با بچه های گردان در تماس بودم.
وی با بیان اینکه بیشتر برای شناسایی منطقه عملیاتی و رفتن در دکل دیدبانی و جلسات قرارگاه با فرماندهان تیپ می رفتم، افزود: گاهی در خرمشهر با شهیدان شاه مرادی آقا جمال طباطبایی گشت می‌زدیم.

شهدا-شهرضا
بحرینی با بیان اینکه بالاخره شب عملیات فرا رسید و قرار شد من همراه با گردان احمد طاووسی به عملیات بروم، گفت: عصر آن روز بالاخره جریان سه قلوها را به آقا جمال گفتم و حالت وصیت کردن را داشت که اگر برایم اتفاقی افتاد آقا جمال اطلاع داشته باشد.
وی افزود: وقتی آقا جمال شنید مرا بغل کرد و هی می خندید و برایش باورکردنی نبود ولی بعد از مدتی متوجه شد و گفت نباید به عملیات بروی ولی چون اول از او قول گرفته بودم که به کسی چیزی نگوید او دائم مرا نصیحت می کرد که در عملیات شرکت نکنم ولی گوش های من نمی شنید تا اینکه شب شد و فکر کنم قرار بود ما بعد از آیت الله رجاییان وارد عمل شویم و باید از جزیره ام الرصاص رد شویم و در جاده آسفالت مستقر شویم.
رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: من هم همراه گردان به لب رودخانه رسیدیم.، همه بچه ها سوار قایق ها شده بودند که من به بهانه توالت رفتن به تاریکی پناه بردم و ترس سراسر وجودم را در بر گرفته بود که از اول جنگ تا به امروز سابقه نداشت و هرچه نبی الله بهرامی از بچه های عملیات مرا صدا می‌زد جواب نمی دادم.
وی با بیان اینکه داشتم با خودم کلنجار می رفتم، هم می ترسیدم بروم کشته بشوم و آینده همسر و بچه ها چطور می شود و از طرفی غرورم اجازه نمی داد، گفت: هر چه از آن ۱۵ دقیقه آن شب بگویم کسی نمی تواند درک کند که بر من چه گذشت، لحظاتی سختی بود، من در دوراهی بدی قرار گرفته بودم ولی بالاخره دل به دریا زدم و خود را به قایق رساندم.
بحرینی افزود: وقتی نبی الله بهرامی مرا دید گفت کجا بودی؟ در جواب گفتم همین جا نزدیک شما نمی‌توانستم جواب بدهم و او هم فکر کرد در حالت عرفانی قبل از عملیات بودم.
وی تصریح کرد: نیم ساعتی را در قایق نشسته بودیم که ناگهان هواپیماهای عراقی وسط رودخانه را بمباران کردند که از شدت موج انفجار آن دوتا از قایق ها وارونه شد و تمام افراد داخل آب افتادند.
رزمنده دفاع مقدس با اشاره به اینکه البته دقیق زدن بمباران در شب بوسیله هواپیماها نشان از لو رفتم عملیات می‌داد، خاطرنشان کرد: هیچ وقت سابقه نداشت هواپیماهای عراقی بتوانند در شب های عملیات بمباران‌های دقیقی انجام بدهند و بیشتر منور می زدند.
وی اظهار کرد: بعد از ساعاتی خبر رسید در جزیره ام الرصاص گردان آیت الله رجاییان تلفات زیادی داده بود و جاهای دیگر هم عملیات موفق نبود در نتیجه باید گردان طاووسی به عقب برمی گشت که همین اتفاق افتاد ولی ما خودمان ماندیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.
بحرینی گفت: فردای آن روز چون عراقی‌ها گلوله‌های شیمیایی می زدند مجبور شدیم به اهواز برگردیم، آقا جمال پیشم آمد و گفت حدس می زنم عملیات ادامه پیدا نکند و شرایط تو هم فرق می کند به شهرضا برگرد.
وی بیان کرد: من هم زنگ زدم به شهرضا و گفتم زنده ام و گفتم بر می گردم ولی مادرم گفت سریع بیا چون همسرت حال خوبی ندارد و شرایط بدی را می گذراند. من هم با اولین ماشین به شهرضا برگشتم.

شهدا-شهرضا-3

بمباران پادگان مریوان
رزمنده دفاع مقدس افزود: قبل از عملیات والفجر ۴ چون تقریبا تمام تیپ و لشگرها به مریوان و مناطق اطراف آن آمده بودند سبب شده بود که عراقی‌ها متوجه شده بودند که ایرانی‌ها می‌خواهند عملیات در آن منطقه انجام دهند بنابراین بمباران شهر مریوان را شروع کرده بودند.
وی گفت: یک روز زاغه‌های مهمات پادگان شهر مریوان را زدند وچند زاغه منهدم شد و موجب شد که ۲الی ۳روز نماز جماعت نخوانیم روز چهارم ظهر داشتیم نماز جماعت می خواندیم که ناگهان صدای انفجاری نزدیک‌مان شنیده شد وهمه از جمله امام جماعت نماز را شکسته و فرار کردیم.
بحرینی بیان کرد: بعداً معلوم شد یکی از گلوله توپ‌های داخل زاغه بوده که تازه عمل کرده بود و منفجر شده بود که بخیر گذشت.

رزم شبانه در سنندج
وی با اشاره به اینکه گردان ما در پادگان شهر سنندج مستقر بود و آماده عملیات می شد، گفت: یکی از از روزها من از مریوان به سنندج برمی‌گشتم که نزدیک سنندج یکی از چرخ‌های ماشین پنچر شد ولی بخاطر نا امن بودن جاده و جمع کردن تامین جاده مجبور شدم با پنچری تا شهر بروم.
رزمنده دفاع مقدس افزود: وقتی رسیدم شام خوردیم و جلسه ای با معاونین گردان و فرمانده گروهان‌ها و معاون هایشان گذاشته و از منطقه عملیاتی برایشان گفتم و در خاتمه از آنها خواستم شب ها کمتر بخوابند و به نیروهایشان سر بزنند و بیشتر در ارتباط با بسیجیان باشند.
وی تصریح کرد: چون خسته بودم زود خوابیدم نیمه شب دیدم شهید سنجری مرا صدا می زند و گفت بلند شو گفتم چکار داری گفت خودت گفتی بریم به بسیجی‌ها سر بزنیم به او گفتم محمد خسته ام بگذار بخوابم گفت نمی‌شود هم به انها سر میزنیم هم نماز شب می خوانیم.
بحرینی تصریح کرد: گفتم نمی‌خواهم نماز شب بخوانم و خیلی خسته ام ولی شهید سنجری هر وقت پیله می کرد آدم را کلافه می کرد، بلند شدیم و دو نفری رفتیم وضو گرفتیم وقتی از دستشویی آمدیم بیرون دیدیم کل افراد گردان بغیر از فرماندهانشان به خط شده اند پرسیدیم چه خبر است نگهبان شب گفت فکر کردیم می خواستید رزم شبانه برگذار کنید ما هم دست شما را خواندیم و همه را بیدار کردیم.
وی اظهار کرد: به محمد گفتم دیدی چکار کردی حالا برو فرماندهان را بیدار کن و بروید بالای کوه سیاه (کوهی روبروی پادگان سنندج بود) و صبح برای صبحانه بیایید من هم برایت نماز شب می خوانم وقتی آنها رفتند من هم با خیال راحت رفتم خوابیدم وقتی صبح برگشتند و بچه ها قضیه را فهمیدند حسابی به او غر زدند و از آن به بعد تا موقعی که با شهید سنجری بودیم دیگر با من نمازشب نخواند.

شهید-همت

اعزام نخستین گروه از نیروهای مردمی از شهرضا در تابستان سال ۵۸ به کردستان
رزمنده دفاع مقدس تصریح کرد: با شروع درگیری در کردستان و مقابله دشمنان ایران در ادعای ظاهری خود مختاری کردستان، که بوی تجزیه مملکت از آن به مشام می‌رسید، از همه جای ایران نیروهای مردمی به کردستان سرازیر شدند.
وی بیان کرد: نخستین گروه از نیروهای مردمی از شهرضا در تابستان سال ۵۸ به کردستان اعزام شدند که پس از مدتی حضور در یک درگیری نابرابر شهیدان مطیعی، جوادی،کیفر، ثقفی و طاهرپور به شهادت رسیدند و سه نفر از این رزمندگان زخمی و دو نفرشان به اسارت در آمدند به عبارتی این برادران پیش کسوتان رزم در شهرضا محسوب می شوند.
بحرینی افزود: پس از آن نیز به تناوب گروه‌های پاسدار به پاوه و کردستان اعزام شدند و بعضی از نیروهای شهرضا، ازجمله شهید محمد ابراهیم همت و چند تن از همرزمان‌شان مدت‌ها در پاوه مشغول نبرد در جبهه رزم و فرهنگی بودند.
وی تصریح کرد: با آغاز تجاوز رژیم بعث و علنی شدن تهاجم دشمنان میهن نخستین گروه از نیروهای پاسدار و بسیجی به استعداد ۲۰ نفر به فرماندهی شهید محسن صفوی به جبهه جنوب اعزام شدند و پس ازآن نیز تا پایان جنگ تحمیلی شهرضا حضور مستمر و متوالی در سطوح مختلف جبهه داشت.
رزمنده دفاع مقدس با بیان اینکه با گسترش سازمان رزم تیپ ۴۴ قمر بنی هاشم با محوریت نیروهای زرین شهر، سمیرم و شهرضا در آستانه عملیات محرم تأسیس شد و با همین استعداد در بدو تشکیل در عملیات محرم شرکت کرد، خاطرنشان کرد: در این عملیات نیروهای تیپ ۴۴ به خوبی به اهداف تعیین شده رسیدند و شایستگی‌های خود را نشان دادند.
وی افزود: در عملیات والفجر مقدماتی تیپ قمربنی هاشم با تعداد گردان بیشتری اعلام آمادگی کرد که ۲ گردان یا مهدی و یازهرا از این تیپ وارد عمل شده و به سهم خود جان فشانی‌ها کردند.
بحرینی با اشاره به اینکه شهرضا تا پایان دوران دفاع مقدس و حتی پس از قبول قطعنامه و مدت حدود ۲ سالی که حالت نه جنگ و نه صلح حاکم بود دارای نیروی رزمی در تیپ ۴۴ بود، بیان کرد: علاوه بر نیروهای پیاده رزمی در گردان‌های امام حسین(ع) و امام حسن(ع) در سایر یگان‌ها و واحدهای تیپ از جمله واحد زرهی، ادوات، مخابرات، دیده بانی و تخریب تعدادی از بچه‌های شهرضا حضور مستمر و موثر داشتند.

شهدا-شهرضا-4

از نیروهای بسیار فعال و موثر شهرضا در جنگ نیروهای راننده بودند
وی با بیان اینکه آن تعداد از نیروهای غیر عملیاتی نیز که از شهرضا به جبهه اعزام می شدند در واحدهای پشتیبانی نظیر تدارکات و آشپزخانه و خدمات مشغول خدمت بودند، گفت: از نیروهای بسیار فعال و موثر شهرضا در جنگ نیروهای راننده بودند که در واحد موتوری خدمت می‌کردند و از آنجا که شهرضا یک شهر راننده خیز و کامیون‌داری است راننده‌های متعدد شهرضا به سهم و نوبه خود خدمات ارزنده‌ای داشتند.
رزمنده دفاع مقدس تصریح کرد: مشهورترین فرد از عزیزان ما شهید محمد ابراهیم همت بود که در پاوه و پس از آن در تیپ و لشگر محمد رسول الله(ص)فرماندهی و مسئولیت داشت و به طور معمول تعدادی از همشهریان همراه و همکار وی بودند.
وی با بیان اینکه در سپاه سقز تعدادی از همشهریان در کسوت فرماندهی و مسئولیت خدمت کردند و افراد گمنامی از همشهریان در یگان‌های کردستان و از جمله گردان جندالله خدمت می کردند، افزود: با تأسیس قرارگاه صراط المستقیم به فرماندهی شهید محسن صفوی تعدادی از کادرهای سپاه شهرضا به معاونت‌های مختلف این قرارگاه رفتند و دستیار شهید صفوی شدند.
بحرینی بیان کرد: شهید بزرگوار حاج سیف الله حیدرپور با تأسیس تیپ ۴۸ فتح در فرماندهی آن تیپ انجام وظیفه می کرد که تعدادی از نیروهای همشهری به وی کمک می کردند.
وی با تأکید بر اینکه در حیطه ارتش گروه ۲۲ توپخانه شهرضا چه قبل از جنگ و در درگیرهای کردستان و چه در طول دوران دفاع از یگان های سر مد ارتش بود، تصریح کرد: زحمات این یگان در پشتیبانی موثر و مستمر از رزمندگان در خط مقدم چه در عملیات‌ها و چه خطوط پدافندی زبانزد همه دست اندرکاران دوران دفاع است.

جهاد سازندگی شهرضا از اول جنگ در کنار بچه‌های رزمنده بود
رزمنده دفاع مقدس با اشاره به اینکه جهاد سازندگی شهرضا از اول جنگ در کنار بچه‌های رزمنده بود و در سنگر سازی و مهمتر، زدن پل‌های جنگی در حین عملیات یار و یاور ما بودند، اظهار کرد: دو ماه از نخستین اعزام، گروه دومی برای جایگزینی نیروها به جنوب اعزام شدند، این گروه به فرماندهی شهید سید ابراهیم میرکاظمی بود.
وی گفت: این شهید که سابقه حضور در کردستان و نیز در زمان سربازی در جبهه‌های جنگ ظفار را داشت از شجاع‌ترین و مدیرترین فرماندهانی بود که با اطمینان از صلابت فرماندهی اش در خط مقدم جبهه دارخوین موسوم به خط شیر به نقش آفرینی پرداخت.
بحرینی با بیان اینکه سومین گروه نیز بعد از حدود دو ماه و در زمستان سال ۵۹ به فرماندهی شهید سید ابوالقاسم میرکاظمی و در منطقه دارخوین مستقر شدند، بیان کرد: نیروهای اعزام سوم جوانانی بودند که به زودی شاکله اصلی گردان شهرضا را تشکیل دادند، شهیدان رضا قانع، سیف الله حیدرپور، مهدی سامع و دوستان دیگری که باقیمانده و خلف صالح همرزمان شهید شان بودند.
وی تصریح کرد: کم کم نیروهای مردمی بیشتر و بیشتر به حضور در جنگ تمایل نشان دادند و با افزایش نیروها آن تعداد از رزمنده ها، البته بیشتر پاسدار و بسیجی که سابقه حضور بیشتری در جبهه داشتند به عنوان فرمانده و مسئول تعیین شدند و سازماندهی رزم شکل گرفت.

شهدا-شهرضا-4

نخستین مجروح قطع نخاع از استان اصفهان مرحوم شهید ولی الله کشوری بود
رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: در نخستین تهاجم موفق به دشمن در جبهه دارخوین موسوم به عملیات کل قوا نیروهای شهرضا به فرماندهی شهید ناصر دهقان شرکت داشتند و نخستین مجروح قطع نخاع از استان اصفهان مرحوم شهید ولی الله کشوری بود که در سال ۱۳۹۰ به شهادت رسید.
وی افزود: در عملیات شکست حصر آبادان گروهی از رزمندگان شهرضا و باز به فرماندهی شهید سید ابوالقاسم میرکاظمی حماسه آفریدند و از جبهه مارد به سمت دشمن حمله کردند.
بحرینی اظهار کرد: با سازماندهی تیپ امام حسین(ع)همرزمان شهرضایی در قالب یک گروهان و به فرماندهی شهید سید ابراهیم میرکاظمی حضور نقش آفرین و موثردر عملیات آزادسازی بستان داشتند.
وی با بیان اینکه این حضور در پاتک‌های چزابه و شروع عملیات غرور آفرین فتح المبین بیشتر و پر تعدادتر شد گفت: در فروردین سال ۶۱ علاوه بر گروهانی که در تیپ امام حسین(ع) حضور داشت تعداد دیگری از نیروهای شهرمان در تیپ کربلا حضور داشتند.
رزمنده دفاع مقدس خاطرنشان کرد: در عملیات های بیت المقدس و رمضان گردانی از نیروهای پیاده در لشگر امام حسین(ع) از رزمندگان شهرضا به انجام وظیفه و دفاع از کیان مملکت پرداخت.

همچنین بخوانید:

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.