سرویس: تولیدی ۱۳:۳۳ - دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۳

حاج مهدی جاوری، آزاده شهرضایی در گفتگو با شهرضانیوز:

حضور در کنار حاج آقا ابوترابی اسارت را آسان می کرد

وقتی بنده را به اردوگاه تکریت بردند ، در بدو ورود دوستان قدیمی فورا خبر حضور ایشان را دادند و همان لحظه تمام سختی های اسارت فراموش کردم.

۲۶ مردادماه برای بسیاری از مردم شهر و کشور ما، روز بسیار مهمی است، روزی که آزادگان سرافرازمان به وطن بازگشتند. به این بهانه به سراغ یکی از این دلاورمردان رفتیم تا از خاطرات اسارت  بیشتر برایمان بگوید.

مهدی جاوری متولد ۱۳۴۱ شهرضا در مهرماه ۱۳۵۹ وارد جبهه شد و در عملیات های بستان، تنگه چزابه، فتح المبین، رمضان و محرم شرکت کرده و سرانجام در عملیات والفجر مقدماتی دچار جراحت سنگینی شده و به اسارت نیروهای بعثی در می آید.

آقای جاوری به عنوان سوال اول، از چگونگی اسارت و دورانی که پشت سر گذاشتید بفرمایید؟

ابتدا بنده را به العماره برده و سپس از آن جا به بغداد انتقال داده شدیم. بعد از دو روز استقرار در بغداد ، به اردوگاه ۸ الانبار در منطقه رمادی برده شدیم. حدود چهار سال در آن جا اسیر بودم و سپس به دلیل مسائلی از جمله وجود یک جاسوس در بین نیروهای خودی به زندان انفرادی فرستاده شدم. پس از گذراندن یک سال انفرادی در زندان های بغداد دربین اردوگاه های ۵ تکریت ، ۶ رمادی  و  ۱۷ تکریت در حال گردش بودم.

حاج-مهدی-جاوری

نفر دوم نشسته حاج محمد مهدی جاوری در اسارت

 اسارت چه تاثیری بر روزی رزمندگان می گذاشت؟ در طول اسارت چه فعالیت هایی می کردید؟   

انسان باید خود را با شرایطی که در آن قرار می گیرد، وفق دهد. در طول اسارت نیز، با وجود حجم بالای سختی ها و مشکلات، روحیه ی رزمندگان بسیار بالا بود و  با خودسازی و برنامه ریزی بلند مدت خود را برای زمان طولانی اسارت آماده می کردند از جمله کارهای انجام شده ی بچه ها می توان به کلاس های حفظ ، ترجمه و تفسیر قرآن ، یادگیری زبان های انگلیسی و عربی و نیز کارهای خدماتی اشاره کرد.در زندان های انفرادی هم با وجود سختی ها و شکنجه ها و بازجویی ها ، به دلیل آرمان بلندی که اسرا در نظر داشتند ، شجاعت و استقامت مثال زدنی حاکم بود و رزمندگان در آن جا هم به تزکیه نفس و خودسازی می پرداختند. در طول دوران انفرادی هم رزمان شهرضایی از جمله آقایان حاج محمدحسن ملکیان و حمید عابدی با بنده همراه بودند، بسیار شکنجه های نیروهای استخبارات را تحمل می کردند و باز دست از آرمان خود برنمی داشتند.

از گوشه و کنار بسیار در مورد همراهی شما با سید اسرا، حاج آقا ابوترابی در دوران اسارت شنیده ایم، اگر امکان دارد در مورد چگونگی این ماجرا توضیح دهید.

بله وقتی بنده را به اردوگاه تکریت بردند ، در بدو ورود دوستان قدیمی فورا خبر حضور ایشان را دادند و همان لحظه تمام سختی های اسارت را به دلیل نیروی مثبت و معنوی خاص ایشان فراموش کردم.

کدام ویژگی حاج آقا ابوترابی ایشان را خاص کرده است؟

به نظر بنده حاج آقا از اولیاءالله بودند و روش، اخلاق و بزرگواری ایشان خاص خودشان بود. شاید کم تر کسی بتواند در این موقعیت ها قرار بگیرد و مانند ایشان با اخلاق ،عزت نفس و کرامت انسانی برخورد کنند. بنده در یک سال حضور در کنار ایشان بسیار از این مرد خدایی درس یادگرفتم.

حاج-مهدی-جاوری-2

شهید عبدالرحیم باقرپور و آزادگان محمد مهدی جاوری و رمضان عاشوری

پس از اردوگاه ۵ تکریت به کجا فرستاده شدید؟ در آن جا چه گذشت؟

بعد از آن عراقی ها در بین ۱۵۰ نفر نیروهای رزمنده ۲۷ نفر از جمله بنده را جدا کرده و به اردوگاه ۶ رمادی بردند. در آن جا هم به دلیل حضور منافقین در اردوگاه ها با کمک نیروهای جدیدالورود تظاهراتی به پا کردیم و باز ما ۲۷ نفر را به اتفاق ۳۰۰ نفر از دیگر بچه های آن جا به اردوگاه ۱۷ تکریت بردند و پس از چندین روز حضور در آن جا، حاج آقا ابوترابی را نیز به آن جا منتقل کردند و بنده تا آخر اسارت در آن اردوگاه از حضور حاج آقا استفاده کردم

لحظه ای که خبر رحلت امام را شنیدید، کجا بودید؟ رزمندگان چه احساسی داشتند؟

بنده در آن زمان در اردوگاه ۶ رمادی بودم که خبر توسط رادیو عراق گفته شد. فردای آن روز با یک برنامه از پیش تعیین شده و با لحنی ملایم با اسرا برخورد شد و حتی فرمانده اردوگاه برای رزمندگان سخنرانی کرد و دقیقا با این جمله که «جهان اسلام شخصیت بزرگی را از دست داده است» سعی در حفظ آرامش اردوگاه داشت. در همین راستا تا دو سه روز در اردگاه قرآن می گذاشتند و بچه ها هم تا چند روز در خود فرو رفته بودند و کسی با کسی صحبت نمی کرد.

چه زمانی و کجا خبر آزادی را شنیدید؟ پس از این خبر حال و هوای رزمندگان چگونه بود؟

در روز دوشنبه حدود ساعت ۱۰ صبح  رادیو عراق به زبان عربی اعلام کرد:« بزودی  خبر مهمی از ستاد نیروهای مسلح اعلام می شود» و چندین بار روی این خبر مانور داد تا در حدود ساعت ۱۱:۳۰ خبر اصلی را این گونه اعلام  کرد:« طی رایزنی های بین مقامات ایرانی و عراقی توافق به عقب نشینی به مرزهای بین المللی و تبادل اسرا از روز جمعه صورت می گیرد.» بعد از اعلام این خبر کل اردوگاه بسیار شاد شدند و همه به هیچ چیز جز آرادی فکر نمی کردند و نه غذایی می خوردند و نه عملی انجام می دادند ، تنها کار رزمندگان دعا برای ثابت ماندن این توافق بود. نیروهای عراقی هم دیگر سخت گیری های پیش را نداشته و حتی  رزمدگان تا شب در حیاط اردوگاه آزاد بودند. از روز جمعه ۲۶ مرداد تبادل انجام شد و تا ۴ شهریور ما آخرین گروه اسرا بودیم که به وطن بازگشتیم. درست حدود ساعت ۱ بامداد صلیب سرخ وارد اردوگاه شد و از تک تک ززمندگان سوال می کرد که آیا قصد برگشت به ایران داشته یا خیر(قصد پناهندگی در کشور دیگر دارید) که خوشبختانه همه ی ۱۲۰۰ نفر بچه های اردوگاه برگشت به ایران را انتخاب کردند. در فردای آن روز اسرا را به دو گروه تقسیم کرده و ۴۰۰ نفر از بچه ها از جمله بنده و آقای ابوترابی صبر کردیم تا فردای آن روز ماهم به سوی خانه برگشتیم.

حاج-مهدی-جاوری-3

نفر اول ایستاده از چپ حاج محمد مهدی جاوری

پس از آزادی از اردوگاه های عراقی و خروج از خاک عراق، در ایران چه گذشت؟

از لب مرز ایران بنده در جمع ۷ نفر از بچه های شهرضا با هواپیما به اصفهان آمدیم و پس از ۲ روز انتظار در اردوگاه غدیر اصفهان به شهرضا منتقل شدیم و پس از حدود نیم ساعت سخنرانی در صحن امامزاده شاهرضا برای مردم به سمت منزل روانه شدیم.

استقبال مردم شهرضا از شما چگونه بود؟

استقبال تمام اقشار مردم شهرضا واقعا مثال نزدنی بود و بسیار پرشور بچه های خودشان را قبول کردند و امیدوارم خداوند حق مردم خوب شهرضا را بر بنده حلال کند.

بهترین خاطره شما از دوران اسارت چیست؟

خاطرات زیاد است و البته اکثرا تلخ اما بهترین خاطره ما سفر یک روزه کربلا و نجف بعد اعلام آتش بس در کنار حاج آقا ابوترابی بود. شب قبل از سفر خبر سفر را به ما دادند که ابتدا رزمندگان قبول نمی کردند، اما با صحبت های آقای ابوترابی دل های همه آرام شد. در آن لحظه ای هم که رزمندگان صحن اباعبدالله الحسین را دیدند آن قدر از خود بی خود شده که کل مسیر تا آن جا را سینه خیز رفتند و تاثیر این سفر آن قدر زیاد بود که تا یک هفته تمام اسرا در خود فرو رفته بودند و با کسی صحبت نمی کردند.

حاج-مهدی-جاوری-1

قبل از والفجر عبدالرسول امیری وحاج محمد مهدی جاوری

اسارت را در یک جمله تعریف کنید؟

اسارت یعنی تجربه بزرگ زندگی و مبازه با نفس.

 در آخر چه سخنی با مخاطبین و خوانندگان سایت شهرضانیوز دارید؟

از همه خوانندگان تشکر می کنم و امیدوارم ثواب این گفتمان به روح ملکوتی شهدا و ایثارگران برسد.

** عکس ها از وبلاگ عبدالرسول امیری استفاده شده است.

یک دیدگاه برای “حضور در کنار حاج آقا ابوترابی اسارت را آسان می کرد”

  1. همشهری گفت:

    انسان ها فراموشکارند همه درس ها به یاد انسان نمی ماند. شهید حمید باکری می گفت رزمنده ها بعد از جنگ سه دسته می شوند. هر رزمنده ای باید با دقت به خود و زندگی اش بنگرد و ببیند از کدام دسته است

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.