سرویس: اخبار شهرضا ۱۰:۲۳ - دوشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۳

نورالدین بحرینی:

آزادسازی خرمشهر فصل به یاد ماندنی از حماسه آفرینی مردان آسمانی است

نورالدین بحرینی رزمنده دفاع مقدس گفت: آزادسازی خرمشهر فصل به یاد ماندنی از حماسه آفرینی مردان آسمانی است.

«خرمشهر» فرهنگنامه مقاومت و ایثار، دلیری و شهامت و عشق و ایمان رزمندگان ۸سال جنگ تحمیلی است. آزادی خرمشهر نقطه عطفی در تاریخ ایران عزیز است و در حقیقت از معدود نقاطی است که فرد فرد شهروندانی ایرانی با تمام گرایش‌ها و دیدگاه‌‌های گاه متضاد و مختلف را به یک اندازه سرافراز و مغرور می‌سازد.
خرمشهر که پس از ۳۵ روز مقاومت، در تاریخ ۴ آبان ماه ۱۳۵۹ اشغال شده بود پس از ۵۷۵ روز در ساعت ۱۱ صبح روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ آزاد شد. ۱۹ هزار اسیر عراقی و ۱۶ هزار کشته و مجروح بخش کوچکی از هزینه‌ای است که ارتش عراق برای جاه‌طلبی بزرگ اشغال خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپس‌گیریخرمشهر نه ۳۵۰۰۰ کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونین‌شهر بود. دستاورد بزرگ‌تر عملیات بیت‌المقدس بازگشت روحیه و اعتماد به نفس نیروهای مسلح ایران و تحمیل اضطراب و ترس بر ارتشی بود که ماه‌ها در پس‌لرزه‌های فرار از خرمشهر شب را به صبح می‌رساند. ایران البته در جریان این عملیات ۶۰۰۰ شهید (۴۴۶۰ شهید سپاه و ۱۰۸۶ شهید ارتش) و ۲۴ هزار مجروح داد. با این حال اثبات کرد که از قدرتی بزرگ‌تر از معادلات نظامی و پشتوانه‌ای به مراتب عظیم‌تر از مولفه‌های قدرت استراتژیک در حوزه دفاعی برخوردار است. این دستاورد اصلاً چیز کوچکی نبود.
در آستانه سوم خرداد سالروز عملیات بیت‌المقدس و حماسه باشکوه آزادسازی خرمشهر به سراغ نورالدین بحرینی رفتیم. گرچه وی در زمان آزادسازی خرمشهر در آن عملیات نبود ولی به گفته خودش از طریق دوستان و همرزمان وقایع را لحظه به لحظه دنبال می‌کرده است.
وی در ابتدای گفت‌وگو درباره معرفی خود اظهار کرد: در سال ۱۳۴۰ در خانواده‌ای مذهبی در شهرستان شهرضا به دنیا آمدم و در آنجا بزرگ شدم و دیپلم فنی خود را در رشته برق هنگام پیروزی انقلاب اسلامی گرفتم، کنکور را دادم و فوق‌دیپلم برق انستیتو دانشگاه کاشان قبول شدم ولی چون جنگ شروع شده بود فقط یک روز رفتم و وجدانم اجازه نداد که کشورم به دست دشمنان بیفتد.
وی افزود: آن‌موقع چون ما سربازی نرفته بودیم اجازه رفتن به جبهه را به امثال من نمی‌دادند و آنها که سربازی رفته بودند، برای ما قیافه می‌گرفتند و گاهی اوقات وقتی آژیر خطر را می‌زدند، تیربار ژ۳ سپاه شهرضا را برمی‌داشتیم و به پشت‌بام سپاه می‌رفتیم و می‌خواستیم هواپیمای عراقی را بزنیم.

bahreyni
رزمنده دفاع مقدس گفت: یک بار، یکی از بچه‌ها گفت: آن ستاره روشن که روی کوه شتری است، همان هلی‌کوپتر عراقی است که هرشب می‌آید و جرأت نزدیک شدن را ندارد، و ما هم باور می‌کردیم.
وی با بیان “در دوره ۱۲ سپاه اصفهان وارد پادگان غدیر روبه‌روی هوانیروز اصفهان شدیم” تصریح کرد: پادگان جدیدی بود که مربوط به ارتش بود ولی سپاه آن را از ارتش گرفته بود، نخستین دوره‌ای بود که آنجا انجام می‌شد و مسئول آموزش آن هم اکبر آقابابایی (اکبر کمین) بود.
بحرینی افزود: این دوره حدود ۴۵ روز طول کشید در طول دوره با تمام بچه‌هایی که تازه دیپلم گرفته بودند، بودیم مثل شهید مهدی سامع، شهید رضا هاشمیان، کمال آقابزرگی و بقیه که یادم نمی‌آید، دوره سختی بود ولی خوش گذشت.
وی گفت: قبل از این دوره هم ۱۵ روز در پادگانی روبه‌روی بیمارستان الزهرا(ع) الآن که آن‌موقع فقط اسکلت بیمارستان بود، دوره چریکی دیدم که واقعاً خیلی سخت بود و مرا باجرأت کرد چون تقریباً آدم ترسویی بودم.

اعزام گردانی به جبهه به فرماندهی محمدرضا رحمتی
رزمنده ۸ سال جنگ تحمیلی افزود: بعد از چند مدت گردان دیگری با فرماندهی محمدرضا رحمتی از شهرضا عازم جبهه شدند ولی شهید محسن صفوی به من، مهدی سامع، شهید سیف‌الله حیدرپور، سید محمد میرفتاح و بقیه فرماندهانی که از فتح المبین زنده برگشته بودیم اجازه نداد تا به جبهه برویم.
وی خاطرنشان کرد: تا نزدیکی عملیات شد و فهمیدیم عملیات بزرگی در راه است البته از طریق تماس بچه‌ها آن هم به‌صورت رمزی، من هم همراه با مقصودی که آن‌موقع شغل طلافروشی داشت، برای بردن نامه بچه‌ها و احوال‌پرسی عازم جبهه شدم آن‌هم به‌شرطی که بیشتر از ۵ الی ۶ روز نشود. وقتی به جبهه دارخوین رسیدم به بچه‌ها سر زدم و نامه‌ها را تقسیم کردم.

در جبهه دارخوین نزد شهید خرازی رفتم
بحرینی اظهار کرد: در جبهه دارخوین نزد شهید خرازی رفتم و جریان را برای او گفتم، او هم گفت: حالا که اینجا هستی، پهلوی خودمان بمان و به‌عنوان نیروی گتره‌ای (همان نیروی کاتوره‌ای که فرمانده تیپها و لشگرها آنها را نزد خود نگه می‌داشتند تا اگر فرمانده شهید یا مجروح می‌شد، از آنها استفاده می‌کردند)، من هم به مهدی سامع زنگ زدم و به او گفتم: اگر می‌توانی بیا، که در جواب گفت: آقا محسن گفته خودت هم باید زود برگردی! روزها نزد بچه‌های گردان بودم تا شب عملیات که به سنگر فرماندهی رفتم که اگر کاری می‌توانم انجام دهم چون بچه‌های شهرضا مرحله نخست احتیاط بودند.
وی افزود: مرحله نخست برای لشگر امام حسین(ع) عبور از رودخانه کارون و رسیدن به جاده آسفالت اهواز ــ خرمشهر بود که تحت شرایط سختی با موفقیت انجام شد. بعضی از جاها حدود ۱۵ کیلومتر پیاده‌روی آن‌هم با تجهیزات کامل بود و فردای آن روز پاتک‌های عراقی با شدت انجام می‌شد که خدا را شکر همه دفع شدند.

ناگهان گلوله آرپی‌جی جلوی موتور روی جاده کمانه کرد و رد شد
رزمنده دفاع مقدس گفت: روز دوم شهید خرازی به من و منصور رئیسی گفت: با موتور بروید ببینید جاده تا کجا آزاد شده، ما هم دیوانه‌وار سوار بر موتور و روی جاده آسفالت به‌طرف خرمشهر می‌رفتیم که ناگهان گلوله آرپی‌جی جلوی موتور روی جاده کمانه کرد و رد شد که منصور دستپاچه شد و به‌جای آمدن به این‌طرف جاده به‌طرف عراقی‌ها در آن طرف جاده رفت و هر دو روی زمین غلطیدیم و عراقی‌ها هم که حدود ۳۰۰ متری جاده بودند، شروع به تیراندازی کردند.

بعثی‌ها فکر کردند که ما کشته شدیم
بحرینی بیان کرد: ما هم با دویدن خودمان را زیر پل جاده رساندیم که متأسفانه آن‌طرف پل که عراقی‌ها در موقع تصرف بسته بودند که آب آن‌طرف جاده به این طرف نیاید بعد از چند دقیقه گلوله زدن به‌خیال اینکه ما از داخل پل یا فرار کرده‌ایم و یا کشته شده‌ایم آرام گرفتند، از آن طرف قضیه هم بچه‌های لشگر فکر کرده بودند که ما یا شهید شده‌ایم یا زخمی و کسی نمی‌تواند به ما کمک کند.

با شهید خرازی و بقیه دوستان خداحافظی کردم و به شهرضا آمدم
بحرینی افزود: تا شب مجبور شدیم صبر کنیم وقتی هوا تاریک شد، به این طرف جاده آمدیم وقتی به سنگر فرماندهی رسیدیم حاج حسین ما را در آغوش گرفت، بعد کلی ما را دعوا کرد که چرا بدون بی‌سیم رفته بودیم، ما هم عین خیال‌مان نبود. بعد از ۲ روز دیگر مقصودی گفت از شهرضا تماس گرفتند و گفتند نورالدین برگردد، من هم با شهید خرازی و بقیه دوستان خداحافظی کردم و او هم گفت: برو و ان‌شاءالله برای عملیات بعدی با بقیه بچه‌ها برگرد، من هم با کلی ناراحتی و اکراه برگشتم و بعد از چند روز که خرمشهر آزاد شد افسوس خوردم که چرا آنجا نبودم، عملیاتی که می‌شد خیلی در آن تجربه پیدا کرد و چیزهایی یاد گرفت. بعد از چند مدت هم بچه‌های شهرضا با دادن تعدادی شهید و زخمی و مفقود به شهر برگشتند.
خرمشهر، شهر خون و قیام به مدد توکل به خداوند و پیام‌های راهگشای امام خمینی(ره) در عملیات بیت‌المقدس با خون‌های پاک بزرگ‎مردان، سربازان و فرماندهان ایران اسلامی از چنگال دشمن بعثی آزاد شد و بار دیگر معجره الهی عینیت بخشیده شد.
آزادسازی خرمشهر چشمه‌ای از قدرت الهی و توسل به ائمه معصوم بود که به رخ خاکیان کشیده شد که در این راه سبک‌‌بالان، عاشقانه به سوی افلاک پاک آسمانی پرواز کردند تا امروز نبض خرمشهر، این قطعه مقدس از سرزمین عشق، در مرزپرگهر ایران اسلامی بتپد.
از جهان‌آرای بزرگ تا نوجوان دلاور ۱۳ ساله، همگی تلاش کردند که حماسه‌ای از جنس اسلام در خاک پربرکت ایران خلق کنند و در این جهاد مقدس، پرستوهای بسیاری با شعار “نصرمن الله و فتح قریب” جان را فدای آرمان‌ها و ارزش‎های مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران کردند.

همچنین بخوانید:

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.