سرویس: اخبار شهرضا ۱۶:۰۹ - چهارشنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۲

به بهانه شروع ثبت نام حوزه های علمیه

طلبگی و دغدغه هدایت

اینکه در حوزه چه خبر است رازی است که تنها به تجربه وطلبه شدن واگویه می شود و نه گفتن وخواندن و از این در وآن در شنیدن..

در دعای افتتاح یک خواسته بزرگ از خداوند داریم: اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ‏ إِلَیْکَ‏ فِی‏ دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ … تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاهِ إِلَى طَاعَتِکَ وَ الْقَادَهِ فِی سَبِیلِک‏. در قالب این الفاظ بعد از آرزوی تشکیل دولت کریمه مهدوی مهم ترین پست و سمت را داعی بودن به سوی اطاعت خدا و قیادت به سوی سبیل الله معرفی می کنیم. از محضرش طلب می کنیم راهبری امت را و نجاتشان از ضلالت. پیغمبر اگر در بین ما نیست اما لباس وهدایتش هست واین راز وسری بوده است که سالیان سال وبلکه قرن اندر قرن جوانانی را راهی حوزه های علمیه می کرده است تا طالب علم محمدی و معارف اهل بیت او شوند وهر که از مرام ومقصود و مشغولیتشان پرسید با افتخار بگویند: طلبگی.

شهرضا در این کش و قوس روزگار که گاه به بزم صفویه شاه اسماعیل تنفیذ محقق کرکی را تاج سر می کند و گاه به مصیبت رضاخان قلدر مدارس علمیه از هر سه تا، دو تایش مهر و موم می شود و انبار فرش تاجران، همیشه بازار مردمانش از جنس طلبه و عالم نایاب نبوده است. خیلی هاشان گمنام زیستند و حتی در یاد و خاطره نسل دیجیتال هم جای پایشان کم است. بعضی هم رهسپار سپاهان و طهران گشتند و در حکمت و عمل مصداقی شدند برای قوت مِی بشکند ابریق را. مدرس شهره آفاق شد و حکیم صهبا واسدا الله و فرزانه و الهی قمشه ای ها این پرونده را درخشنده تر کردند.حوزه کهنسال نجف هم برخی از آنان را تجربه کرد. در حوزه علمیه قم امروز قریب چهارصد نفراز این دیار مشغول تحصیل،تدریس و پژوهشند. آماری بسیار درخشان که در کشورهیچ شهری به پای آن نمی رسد . به شوخی برخی اسم قدیمش یعنی قمشه را برگرفته از قم چه خواندند یعنی قم کوچک! تخصص و مطالعاتشان مختلف است، گاه فقه و اصول و ادبیات و گاه فلسفه و منطق و علوم عقلی. با ورود حوزه های علمیه به مباحث تخصصی تر مانند علوم تربیتی،علوم سیاسی و اقتصاد بعضی هاشان در این وادی هم یکتا شدند.مولف و سخنور هم بینشان پریاب است. اما تقریبا در یک صفت مشترکند گو اینکه این صفت میراث خاک شهرضاست و آن عدم علاقه و اشتیاق به شهرت و انگشت نما شدن است.در این باب حکایت ها و البته خاطرات ناگفته ای هست که حدیثش بماند برای مجالی فراخ تر و مناسب تر. در خود شهرضا هم چند حوزه علمیه وجود دارد که برخی زیر نظر مستقیم قم و برخی دگر تحت مدیریت حوزه علمیه اصفهان اداره می شوند.

اینکه در حوزه چه خبر است رازی است که تنها به تجربه وطلبه شدن واگویه می شود و نه گفتن وخواندن و از این در وآن در شنیدن. هر از چند گاهی جاسوسان تحت نظر که از لنگه دنیا کوبیده اند و یواش یواش پایشان به فیضیه و فیضیه ها باز شده است مخابره می کنند به ان طرف که بابا جان هیچ خبری نیست در این جاها جز در و دیوارهایی که حجره خوانندش و عمامه به سرهایی که صبح تا شب یا می گویند ضرب ضربا ضربوا و یا اینکه در سرو مغز هم می کوبند که مرجع این ضمیر به زید برگشت و یا بکر! حجره هاشان را هم گشتیم ، شیر نفت که هیچ ،جز کتاب و دفترچه قسط چیزی یافت نشد.احتمالا آن موجوداتی که سلطنت دوهزار و پانصد ساله را لای دستمال کاغذی پیچیدند و بساطمان را جمع کردند از مریخ آمده بودند و یا اینکه ما آدرس را غلط آمده ایم! راست می گویند این ظاهر را که نگری همیشه همین آش بوده و همین کاسه! چون آخوندی یک زیست است ،یک فرآیند عملی است که کتاب و گزاره و حدیث و ایه تنها جلوه ای از ان است نه همه آن. یک زندگی خاص است که در عین الزام به ارتباط با مردم در قالب شئون مختلف چون منبر و محراب و حج و ازدواج و حیات و ممات، باید تعلق خاطرش به اخرت را هم حفظ کند. دقیقا همین اشتباه است که برخی را به این فکر واداشته که ما همان درسی که در حوزه می خوانند را می خوانیم اما سنگینی و بار عمامه را هم تحمل نمی کنیم! بچه مان را می فرستیم دانشگاه در کنارش قران را هم حفظ کند! کتاب های شهید مطهری را بخواند! یک دوره تفسیر را مطالعه کند! نه اصلا می فرستیمش مدارس صدرا و دانشگاه امام صادق که صبغه دینی اش بالاتر است و…

روحانیت شیعه فراز و فرودی است که شخص باید تا اخرش بایستد وتاب بیاورد .در این دوره گذار از کالی به پختگی کسانی که وسط راه ، رها شدند بدترین ضربه ها را به حوزه زدند زیرا طلبه وقتی در چند صباح نخست سیاهه و کتابچه هایی را بلغور می کند که ناخواسته خود را صدو بیست و چهار هزار و یکمین پیغمبر گیتی می داند. خالی شدن از این غرور زمان می برد. باید بکشد انچه پیغمبر خاتم کشید و زمزمه قال و حالش شود که ما اوذی نبی کما اوذیت. لباس این پیامبر را پوشیدن شمه ای از ان ازارها و سختی ها و به دنبالش برکات را هم به دنبال دارد. کسی که تا آخر راه آمد انگاه می شود خاشع، عالم، مردم دار و دردمند هدایت خویشتن و خویشان و ناراحت از ضلالت و از راه به در شدن هم کیشان. او عصمت پیامبر را ندارد و لیکن دغدغه پیامبر را به دنبال خویش دارد و همین یکی او را بس است…..

 نویسنده : سید حسن صالح – وبلاگ دو رکعت وبلاگ

همچنین بخوانید:

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.