سرویس: تولیدی ۱۰:۱۸ - دوشنبه ۰۹ فروردین ۱۴۰۰

یادداشت|اعتماد المثنی ندارد

شهرضانیوز- چون جای پارک در حاشیۀ خیابان نبود، خودرو را در یکی از کوچه های فرعی که بیشترِ خانه هایش قدیمی بود پارک کردیم. برادرم رفت تا برگردد…

چون جای پارک در حاشیۀ خیابان نبود، خودرو را در یکی از کوچه های فرعی که بیشترِ خانه هایش قدیمی بود پارک کردیم. برادرم رفت تا برگردد. چشمم به خانه ای بسیار قدیمی افتاد که آن را تخریب کرده بودند تا دوباره بسازند. هنوز دیوار یکی از اتاق ها پابرجا بود. لانۀ عنکبوتی چسبیده به زاویۀ تاقچه مرا به فکر فرو برد. از ذهنم گذشت که صاحب این خانه الآن کجاست؟ به این نتیجه رسیدم دیر یا زود ساختمان مجللی جای این ساختمان قدیمی بنا می شود، اما استخوانهای پوسیدۀ صاحبِ این عمارت دیگر قابل بازسازی نخواهد بود. مِلک پدر به فرزندان و نوه هایش به ارث رسیده است. معلوم نیست ورثه فاتحه ای نثار متوفی می کنند و آبی بر مزارش می ریزند یا نه؟!
از ذهنم گذشت چقدر پسران خوش قدوبالایی در این خانه و عمارت هایی اینچنینی زندگی می کرده و توی محل برای خودشان بروبیایی داشته اند. آنها نیز عمرشان تمام شده و سر به تیرۀ تراب گذاشته اند. چه دخترکان زیبایی در این خانه می زیسته با آرایش آنچنانی بیرون می آمده و دلبربایی می کرده اند، اما امروز کسی اسم آنان را نیز به خاطر نمی آورد.
با خودم گفتم سرنوشت خانه ها و زندگی همۀ ما همین گونه خواهد بود. در چشم به هم زدنی، موی سپید را در آینه خواهیم دید و همچنین چروک های صورت را. چهرۀ زیبای جوانی مان به پیری خواهد گرایید و قدّ رعنایمان بتدریج خمیده می شود. روزی فرا خواهد رسید که مأمور سجلّی ثبت احوال با پانچ شناسنامه مان را سوراخ و مهر «فوت شد» رویش می زند.
زمان می¬گذرد و نمودار غرور کاذبمان به پایین ترین نقطه سر فرود می آورد. کینه های بر دل مانده از دیگران، تهمت هایی که زده ا یم، توهین ها، دروغ ها و تمام صفات رذیله ای که در دل داشته ایم تاریخ مصرفش تمام می شود. بدون استثنا، همه خواهیم رفت. دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.
اکنون که چنین سرنوشتی در انتظار ماست، بهتر نیست کبر، حسد، نخوت، دروغگویی، غرور و … را برای همیشه کنار بگذاریم؟ بهتر نیست دربارۀ دیگران قضاوت نکنیم؟ بهتر نیست هیچکس را به خاطر فقر مادی و موقعیت اجتماعی پایینش تحقیر یا مسخره نکنیم؟ بهتر نیست خاکی باشیم و صفت رذیلۀ خود برتر بینی را زیر خاک دفن کنیم تا بوی ناب آدمیت بگیریم؟
متأسفانه در جامعۀ امروزی بعضی از ما وقتی به جایی می رسیم و موقعیت اجتماعی پیدا می کنیم، باورمان می شود تافتۀ جدا بافته ای از بقیۀ مردمیم. وقتی به تریبونی رسیدیم، خدا را بنده نیستیم. با زبان نیش دار بندگان خدا را تحقیر و این حق را برای خودمان قائل می¬شویم که باید سیلی هم در گوش دیگران هم بزنیم. یادمان باشد با بالاترین مدرک تحصیلی و پست و مقام هم چنانچه برای دیگران ارزش قائل نباشیم، جزو «بی شعورها» حسابمان می کنند. و در تلاش خواهند بود به نوعی از شرّمان خلاص شوند.
پی نوشت:
استاد انوشه می گوید:
* اگر تصمیم گرفتیم کسی را ۳۰ درصد برنجانیم، اول باید ۷۰ درصد خودمان را برنجانیم.
* اگر کسی از تو درخواست کمک کرد، بدان قبلاً از خدا درخواست کمک کرده و خداوند آدرس تو را بهش داده.
* طولانی مدت از کسی متنفر نباش. چون این تنفر، تبدیل به نقطۀ ضعف تو می شود.
* اعتماد، المثنی ندارد. اگر از دست رفت، دیگر رفته.
* تقریباً همۀ آدمها یادشان می رود برایشان چکار کرده ای، اما یادشان می ماند باهاشون چکار کردی.

نویسنده: رمضانعلی کاوسی

همچنین بخوانید:

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.