سرویس: تولیدی ۱۳:۰۸ - سه شنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۹

ایثاری از جنس آنها، خیانتی از جنس اینها

یادداشت|مدیری که فکر آخر هفته خود هست تا در ویلای لواسان برود

شهرضانیوز-سی و چند سال از آن سال های پر از خاطره و ایثار و فداکاری فرزندان این آب و خاک می گذرد. به نظر شما در حال حاضر مسئولین تا چه اندازه به هدفی که ایثارگران برای آن جان و سلامتی و جوانی نثار کردند، اهمیت می دهند؟

مشغول نوشتن خاطرات یکی از آزادگان دفاع مقدس هستم. رزمندۀ ۱۷ ساله ای که برای دفاع از آب و خاک و ناموس این کشور داوطلبانه به جبهه می رود، جان بر کف تا آخرین گلولۀ موجود در تفنگش با دشمن می جنگند و نهایتاً با بدنی خون آلود و پر از ترکش اسیر می شود. چون فانسقه و بند حمایل او سبز بوده، بعثی ها به او تهمت اسرائیلی بودن می زنند. به همین بهانه، انواع و اقسام شکنجه ها را به این رزمندۀ ایرانی تحمیل می کنند. همان ابتدای اسارت آنقدر دست راستش را می تابانند که از آرنج می شکند. با همین دست شکسته و بدنی زخمی او را از تونل مرگ عبور می دهند و با کابل برق و چوب بر پیکرش تازیانه می زنند. در استخبارات بغداد او را روی صندلی می نشانند و تا حد مرگ با شوک الکتریکی شکنجه اش می کنند. شکنجه های دیگری نیز به او تحمیل می کنند که قلم من مجبور است به خاطر برخی از ملاحظات دم فرو بندد.

این بسیجی داوطلب بعد از تحمل هشت سال اسارت همراه با هم سلولی هایش به کشور بازمی گردد به این امید که نظام جمهوری اسلامی پا بر جا بماند، بی عدالتی و فقر و فساد ریشه کن شود، اما… .

سی و چند سال از آن سال های پر از خاطره و ایثار و فداکاری فرزندان این آب و خاک می گذرد. به نظر شما در حال حاضر مسئولین تا چه اندازه به هدفی که ایثارگران برای آن جان و سلامتی و جوانی نثار کردند، اهمیت می دهند؟

من نمی خواهم در این دردنامه به بی عدالتی ها، اختلاس ها و دزدی های موجود اشاره کنم، چون همه می دانند چه بلایی دارد بر سر این مردم زجر کشیده می آید. می خواهم به بعضی از آنها بگویم دیگر بس است! دیگر به اندازۀ کافی حساب های بانکیتان پر و پیمان و گاوصندوق های خانگیتان از پول و دلار پر شده است. خواهش می کنم کمی هم به فکر این مردم باشید. دیگر سیلی هم چاره ساز نیست که مردم با آن صورت خود را سرخ نگه دارند. کمی وجدان خود را قاضی کنید. به خدا قسم قلب مردم جریحه دار شده است.

هموطنان عزیز، می دانم با خواندن این جملات به من می گویید، برادر من، کو گوش شنوا؟! تو از مسئولی که نمی داند در این مملکت برنج کیلویی چند است و گوشت چقدر، چه توقعی داری؟ مسئولی که تنها دغدغه اش فرا رسیدن آخر هفته است تا خود را به ویلای لاکچری اش در لواسان برساند، چه می فهمد چه بلایی دارد بر سر این مردم بیچاره می آید.

او نمی تواند درک کند هشت، گِروی نُه بودن، یعنی چه! او از اجاره خانه های عقب افتاده، اقساط بانکی به تعویق افتاده، جوانان دم بخت و هزاران هزار درد بی درمان مردم بی خبر است. تنها دغدغۀ او این است که آخر هفته در کنار سلبریتی های بی درد، بگوید و بشنود و شاد باشد، با زد و بند، پول پارو کند و حساب بانکی اش را چاق و چله کند.

پس مردم نوع دوست ایران، بیایید خودمان هوای همدیگر را داشته باشیم. مردمی که در ادارات دولتی مثل شهرداری، فرمانداری و … مشغول به کار هستید، بیایید برای حل مشکل یک شهروند، خیلی مته به خشخاش نگذارید و او را در پیچ و خم اداری سر در گم نکنید. یک لحظه خودتان را جای او بگذارید و به خاطر رضای خدا مشکل او را حل کنید. باور کنید خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.

نویسنده: جانباز رمضانعلی کاوسی

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.