سرویس: اجتماعی ۱۲:۵۶ - جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹

پیرمردی دردمند

مصاحبه| اینجا کسی به فکر کسی نیست/ روزگار تعریفی نیست

شهرضانیوز- گاهی بهترین عامل برای پیدا کردن راهکار های مناسب برای مشکلات و معضلات جامعه، صحبت و گفت و گو با مردمانی است که در مشکلات اداری و روزمره این روز ها دست و پا می زنند. گفته های زیر، صحبت های پیرمردی ۷۲ساله است که از فرط نداشتن ها رو به سمت های پر طمطراقی می کند که ورد زبانشان حل مشکلات مردم است.

به گزارش گروه اجتماعی شهرضانیوز، این روز ها شاید بهترین مرهمی که توسط مسئولین می تواند برای درد های مردم باشد، اجرای حقوق شهروندی و یا شاید بهتر بتوان گفت احقاق حقوق شهروندی است. مسلئه ای که اگر در ورطه فلسفه به آن بنگری فقط از بودن یا نبودن سخن به میان می آید و مسئله همین است و بس. اما مسئله حقوق شهروندی تنها مسئله ای است که از آن در حد یک برگزاری جلسه و سر تیتر در رسانه ی هر منطقه یادآوری می شود. اما اصل رعایت حقوق شهروندی را باید در گفت و گوهای پیر مرد ۷۲ ساله دانست که با سوال از حال و روز امروزش گفت:

پدرجان حال و روز امروزت چطور است؟

هیچ تعریفی نیست. تعریف روزگار که کار ما نیست.

پس کار کیست ؟

(خنده) کار ما نیست. ما بار این دنیاییم. تعریف ها برای کسانی است که می خواهند به ما کمک کنند اما دریغ از کمک. تعریف ها برای کاغذ های کوچک و بزرگ است که حال و روز ما را با اسم بیمه و حق کارگری و … دست به دست می کنند.

پدرجان اینجا چکار داری؟ دم اوقاف برای چه آمدی ؟

برای کمک. یک قبض از اداره گاز برایم آمده بود. نداشتم پرداخت کنم. از اداره گاز آمدند، می خواستند گازمان را قطع کنند. گفتند باید قبضت را پرداخت کنی. گفتم ندارم. سر کار نرفتم. گفتند ما چاره ای نداریم. حتما پرداخت کن. گفتم مهلت بدهید تا هفته ای دیگر پرداخت کنم.

مگر چقدر بود؟ کارت چیست پدرجان؟

۱۴۲هزار تومان بود. من که دیگر نمی توانم کار کنم. روزها از سر محله خاوران می رفتم سر میدان مفتح می ایستادم تا یکی پیدا شود و من را ببرد سر کار. خوب البته خدا را شکر، افرادی پیدا می شدند، که با روزی ۲۰ هزار تومان مرا به سر کار می بردند.

پدرجان بیمه داری یا نه؟

بیمه هیچی ندارم. فقط در آسمان خدا است و روی زمین هم شما.بیمه اگر داشتم، وضعم اینطور نبود.عقلم نرسید تا آن روز که برای مردم کار می کردم، بیمه هم رد کنم. الان هم که گرسنگی فشار به خانواده و خودم می آورد، می روم سر میدان تا کسی پیدا شود تا مرا برای کارگری ببرد، اما خیلی ها من را که می بینند به خاطر اینکه پیرمرد هستم. سر کار نمی برند. سه سال بعد از انقلاب بود که من برای آقای میربد که سر میدان تاسوعا، شیرینی فروشی داشتند کار می کردم. باغ ایشان دست من و یک رعیت دیگر بود. من به عقلم نرسید که بگویم حاج آقا ما را بیمه کن. دو سال پیش آقای میربد خودش فوت کرد، پسرش آمد و گفت ما دو تا رعیت نمی خواهیم. مرا بیرون کرد و آن رعیتی که بیمه داشت و حقوق بازنشستگی می گرفت را نگه داشت.

پدرجان چند فرزند داری ؟

۴تا دختر دارم، که همه را رد کردم رفت. یک پسرم هم در خانه هست. چند ماه پیش رفته بود کهرویه کار کند که در جاده یک موتوری به آن می زند و فرار می کند. یک شهرضایی خدا شناس دید کنار جاده افتاده. سریع او را به بیمارستان می برد. وقتی که معاینه کردند، دکتر م… گفت: این کشگک زانویش شکسته باید ۸میلیون بدهی تا برایت عملش کنیم و پیچ و پلاک بگذاریم. من گفتم آخر من ۸ میلیون را از کجا بیاورم؟ ندارم. گفت اگر نداری ما فقط گچ می گیریم اگر پایش خراب شد به ما ربطی ندارد. پای پسرم را گچ گرفتند، پا گندید و به کبد آن زد.

بعد از این ماجرا، مجبور شدیم، برویم دکتر دروازه تهران.الان دارو نوشته که همه آنها کپسول خارجی است و ماهی ۵۱۰هزار تومان هزینه اش می شود.

هزینه هایش را چه کسی می دهد؟

خیلی مردم کمک کردند. الان خدا را شکر عفونت پایش کمی پایین آمده.

پدرجان کجا ساکن هستید؟

من دوملا ساکنم. خیابان ۴۵متری، کوچه چهارم. از اول انقلاب هم آمدم اینجا . کل دوملا بیابان بود که من آمدم اینجا و ساکن شدم.

چه جاهایی برای کمک گرفتن رفتی؟

اوه. هر جا که فکرش را بکنی من رفتم. از فرمانداری گرفته تا اداره هایی که اصلا نمی شد اسمشان را بخوانی. دفتر نماینده هم دائم می روم.خانم محمودی نامه ای برایم نوشت تا اوقاف ببرم. از آنجا پیاده آمدم. اوقاف گفت باید بروی امامزاده و از آنجا نامه ای بگیری و دوباره به اوقاف بیاوری.

پدرجان خانمت چه می کند؟

خانمم فقط حرص می خورد. کارش خانه داری است. چند وقتی بود رگ های گردنش متورم شده بود که الحمد لله الان بهتر شده است.

الان چه می کنی پدرجان؟

چند باری رفتم سر میدان، تا یکی پیدا شود مرا به سر کار ببرد اما خیلی از کارگرها می آیند و می گویند این پیرمرد است و نمی تواند کار کند. الان گاهی وقت ها یواشکی زباله ها را جمع می کنم و ضایعاتش را برای فروش می برم.

 

نویسنده: نون و القلم

انتهای پیام/

 

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.