سرویس: ویژه های خبری ۰۹:۲۳ - یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸

کوله بار عشق

آری کفش های دلم خاکی است زیرا سال‌ها در بیابان های بی تو بودن با همین کفش‌ها، سردرگم و حیران به این سو و آن سو می دویدم تا مرهمی برای جراحت‌های دلم پیدا کنم.

دیگر این دوری را نمی توان در نوشتن ها گنجاند

باید راه بیوفتم

کوله بارم را بسته ام کولباری ازعشق، کوله باری از سال‌ها دلتنگی و حسرت و حرفهای ناگفته.

کفشهای خاکی ام را به پا کردم،

راهیِ جاده عشاق می‌شوم ، به راستی چقدر مردم اینجاعجیب اند ، باورم نمی‌شود اینها انسان اند یا فرشته ؟

چگونه می‌توانند اینقدر بی ریا و عاشقانه به کسانی خدمت کنند که تنها نشانی که از آنها دارند زائر بودن است.

نه نامی ونه نشانی فقط کافی است بگویی “زائرم” آن وقت شاهد ساعت ها خدمت بی مزد و منت آنها می شوی.

به التماس می خواهند آبی از دستشان بگیریی

آخر کربلایی نبودند تا سیراب کنند تشنگان را

ولی لااقل اکنون جرعه ای آب به دست زائرش دهند.

و چه قدر برایشان سخت و دردناک است اگر بی تفاوت از کنار موکب هایشان رد شویم. به راستی که در اینجا جنون منطقی را می شود نظاره‌گر بود

جنونی که نه تنها مسلمانان را بلکه همه ی کسانی ک حب تو را در دل دارند جرئه ای از این جام را نوشیده اند.

از یکی شان شنیدم که راه معاش زندگی اش را از دستفروشی تامین میکند ولی با تو عهد کرده است که روزی ۲۰ درصد از درآمدش را برای این روزها پس انداز کند

و میگفت حتی درسختی هم به این پول دست نمیزدم ، با آقایام عهد بسته ام.

چقدر خوب است اگر چُنین منی هم این چنین پای عهدم با تو میماندم.

جلوتر که می‌روم با تمام عجایبی که در مسیر شاهد آن بودم به نجف می‌رسم ، مرقد اسدی که در دلیری و مردانگی و عدالت بی نظیر بود

چه ابهتی دارد این ایوان ، گویا مولا را در نزد خود حاضر میبینی

و چقدر پر مفهوم است راه کربلایی که مسیرش از نجف است

حتی جاده و مسیرهم ندا می‌دهند که اگرغدیررا فراموش نمی کردند کربلایی رخ نمی‌داد، و مرد خدا این چنین با خانواده اش اسیر نامردان روزگار نمی‌شد.

با مولایم علی(علیه السلام) وداع میکنم و عازم مقصد بعدی ام کرببلا میشوم.

در راه شاهد افرادی بودم که گویا به چهره شان اهل ایران و عرب بودن نمی‌خورد

به راستی حسین با دلشان چه کرده است که فرسنگ ها راه به عشق او پا به جاده خاکی اش می گذارند

و گویا به تازگی چنین گوهری را یافته اند

به حالشان غبطه میخورم آخر چندین سال است که تو را می شناسم ولی اکنون زائرت شده ام

نمی دانم ، شاید شناخت آنان در چشمت گوهری با ارزش تر از شناخت چندین ساله ی من است

که باید این چنین با پای دل زائرت باشم.

پاسخی بگذارید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.