سرویس: اخبار شهرضا ۲۰:۰۷ - شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷

یک ضرورت برای آنان که می خواهند وجدان داشته باشند مخصوصا مسئولین

کار… کار … کار … کودکان کار … کار کودکان …

کودکان کار بسیار مظلومند. چندی پیش از خانه که بیرون زده بودم با یکی از کودکان برخورد کردم، دلم غنج می رفت تا چند کلامی با آن صحبت کنم. اسمش جواد بود.
اول هنگام از من ترسید و حرفی نزد. آنقدر با او گرم گرفتم و برایش توضیح دادم که مامور نیستم. بلاخره زبانش را در دهانش چرخاند و با من هم صحبت شد.
هر دو به اتفاق رفتیم به یک فست فودی و سفارشی به میل خودش دادم؛ با چنان ولعی می خورد که دهان آدم باز می ماند.

کودکان کار بسیار مظلومند. چندی پیش از خانه که بیرون زده بودم با یکی از کودکان برخورد کردم، دلم غنج می رفت تا چند کلامی با آن صحبت کنم. اسمش جواد بود.
اول هنگام از من ترسید و حرفی نزد. آنقدر با او گرم گرفتم و برایش توضیح دادم که مامور نیستم. بلاخره زبانش را در دهانش چرخاند و با من هم صحبت شد.
هر دو به اتفاق رفتیم به یک فست فودی و سفارشی به میل خودش دادم؛ با چنان ولعی می خورد که دهان آدم باز می ماند.
بعد از اینکه از خوردن غذا فارغ شدیم، از زندگی و اوضاعش پرسیدم ؛ با چشمانی نمناک و با صدایی بغض آلود از روزهایی که سایه ی مادر بالای سرش نبوده گفت.
از همه چیز گفت. از پدر معتادش؛ از کتک هایی که خوراک هر لحظه اش بود.
جای کبودی های روی بدنش را نشانم داد، جای داغ انبر بدنش، ملو درامی وحشی برای کارگردانهایی که ولع ساختن فیلم های روشنفکر مآبانه دارند، عالی بود.
گفتم چرا پدرت می زند: گفت پدرم هر زمان که به مواد نرسد، مغزش خشک می شود و من زیر دست و پایش می لهم. گفت پدرش همیشه در خانه است و کارش شده انتظار برای اینکه من شبی ۳۰ هزار تومانی به کف دستش بگذارم و او ۱۰ هزار تومان آن را خرج شکممان کند و ۲۰ هزار تومان دیگرش را خرج موادش.
جواد دیگر نتوانست، در خود مچاله تر می شد و صدای هق هق و ناله اش از گوشهای من هم فراتر رفت.
جواد را با نداشتن مادر بالای سرش و نوازش های مادرانه و با حسرت علاقه شدید به  درس خواندن رها کردم.
به یک چیز مهم فکر کردم و آن اینکه فکر نکنیم که کودکان کار اجیر شده ی دستان چرک افراد سودجو هستند. چوب تر و خشک را باهم نسوزانیم.
افرادی مثل جواد داستان ما با زندگی دردآلود و حسرت هاشان وجود دارند. خودمان را فقط یک لحظه جای این افراد بگزاریم که در سن کم مجبور به کار در شهر، با وجود هزاران دام هستند.
و ای کاش که وضعیت این کودکان و وضعیت جامعه ما درست می شد تا امثال جواد مجبور به این کار نباشند. روشن فکران اصلاح گرایان کجایید که جامعه در تب و تاب، شما به خواب زمستانی فرو رفته اید به خواب که چه عرض کنم، خودتان را به خواب زده اید. فکری برای کودکان کار و جامعه بکنید.
ما منتظریم …
نویسنده: ح.ر

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.