سرویس: تولیدی » یادداشت ۱۱:۱۱ - پنج شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷

یاداشت

آیا دخترک نماینده شهر آدامس فروش شد ؟

حق کودکان ، کار کردن در خیابان های شهر نیست؛حق آنها در به تاراج رفتن اندیشه های مسئولینی هست که داعیه احیای حقوق کودکان کار را میکنند.

امروز دخترکِ حدوداً هفت‌هشت ساله‌ای اومد داخل دفتر و ازم درخواست کرد از آدامسایی که داره بخرم. دخترک دستای پینه‌زده و زخمی‌ای داشت.
جا خوردم و از خودم شرم کردم که چرا من تو این جای گرم و نرم نشسته‌م، اما نمی‌تونم کاری برای امثال این دخترک انجام بدم.

ازش پرسیدم: «این آدامسا رو از کجا آوردی؟»
گفت: «داییم برام خریده!»
تعجب کردم. رفتم توی فکر که چرا داییِ این دخترک باید براش آدامس بخره تا دختر کوچولوی بیچاره بفروشه؟!
توی حال خودم بودم و دخترک درحال التماس برای خریدِ دو تا دونه از آدامساش بود تا من بخرم.
می‌گفت: «عمو بخر! دونه‌ای سه تومن، دوتاش پنج تومن.»
بهش گفتم: «نیازی ندارم خب.»
یهو یه دسته پول مچاله‌شده از جیبش درآورد. همه‌ش هزاری و دوهزارتومنی بود.
بهم گفت: «عمو میشه ببینی این چه‌قدره؟» چندتا سکه هم داد. شمردم.
گفتم: هفت‌ و پونصد؛ یعنی هفت هزار و پونصد تومن.
باز به فکر فرو رفتم و به انگشتای دخترک نگاه کردم. داشت با انگشتاش چیزی رو حساب می‌کرد.
ناگهان گفت: «عمو یعنی اگه پنج تومن بذارم روش میشه دوازده تومن؟»
گفتم: «آره.»
برام سؤال شد چرا باید بشه دوازده تومن؟! چرا این‌قدر دلهره داره که دوازده تومنش جور بشه؟! ازش پرسیدم چرا باید پولات بشه دوازده تومن؟
جوابش من رو در جام کوبوند.
دخترک گفت: «آخه داییم منو می‌زنه؟»
پرسیدم: داییت می‌زنتت؟! آخه چرا؟
گفت: آخه داییم گفته اگه نفروشی می‌زنمت؛ عمو بخر دیگه… .
نمی‌دونستم چی بگم. مگه میشه داییِ یه نفر به‌‌جُرمِ نفروختن چندتا آدامس بچه‌خواهرش رو بزنه؟!
بُکس آدامسش رو نگاه کردم. مارکش مشهور نبود یا اگه بود من ندیده بودم. Smile از شرکت شیرین‌عسل.
نگاه کردم به طعمای آدامسا: نعنایی، آلبالویی، توت‌فرنگی
دلم به‌حال دخترک سوخته بود. بهش گفتم: «به‌نظر خودت کدومش خوش‌مزه‌تره؟»
گفت: «آلبالویی.»
گفتم: «خودت خوردی؟»
گفت: «نه، اما مادربزرگم خورده. می‌گفت خوش‌مزه‌س.»
باز به فکر رفتم که چه‌طور دخترک بیچاره حقِ خوردنِ حتی یه دونه از آدامساش رو هم نداره؟!
یه کَم فکر کردم و گفتم: باشه نعناییش رو برمی‌دارم.
پنج هزار تومن داخل جیبم داشتم و گذاشته بودم برای روز مبادا.
بهش گفتم: «یه دوتومنی میدی بهم و یه پنج‌ هزار تومنی دادم بهش.»
یه نگاهی کرد بهم و گفت: «عمو دوتا بخر دیگه…!»
یاد جمله‌ش افتادم: «اگه نفروشم داییم می‌زندم»
قبول کردم و دوتا دونه‌ش رو خریدم.
دخترک پول رو گرفت و گذاشت کنار بقیهٔ پولاش و خندید.
یه دونه از آدامسا رو بهش دادم و خوش‌حال بودم که امشب تونستم از زدن دخترک بیچاره جلوگیری کنم و می‌دونستم که نبایستی از دخترک آدامس‌فروش خرید می‌کردم؛ اما به‌هرحال، متأسف بودم که این‌قدر توی لاک خودمون فرورفته‌یم که حتی به اطرافمون هم توجه نمی‌کنیم و آدمای نیازمندی وجود دارن که با یه کم توجه می‌تونیم جلوگیری کنیم از کتک‌کاری‌های روی بدن اونا.
اومدم داخل اتاق دفتر و درِ آدامس نعنایی رو باز کردم. مزه و بوی بدی داشت؛ اما به‌خاطر دخترک یه مقدار جویدم و انداختمش دور.

احساس می‌کنم اگه مسئولای شهرمون توجهی داشته باشند به کودکان کارِ شهرمون بدک نیست!

-مسئولین اندکی تأمل

نویسنده: ابوالفضل نباتی

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.