سرویس: یادداشت روزانه ۱۹:۵۹ - یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۷

سیستم آموزش، سازمانی معیوب:

از آب کره گرفتن؛ کارگاه فشرده و جامع خبرنگار سازی در یک سازمان!

سیر تجربه کردن، تئوری کردن و تزریق کردن سیر سخیف آموزشی است که ما از سیستم‌های تازه به دوران رسیده غرب گرفتیم و انتظار داریم پاسخگوی نیازهای سازمانی باشد، حال اینکه این سیستم از نظر خود اروپائیان منسوخ است و تجربه در کنار تدریس تئوری، هنوز در صدر آموزش پایه تا تحصیلات عالی این کشورهاست. […]

سیر تجربه کردن، تئوری کردن و تزریق کردن سیر سخیف آموزشی است که ما از سیستم‌های تازه به دوران رسیده غرب گرفتیم و انتظار داریم پاسخگوی نیازهای سازمانی باشد، حال اینکه این سیستم از نظر خود اروپائیان منسوخ است و تجربه در کنار تدریس تئوری، هنوز در صدر آموزش پایه تا تحصیلات عالی این کشورهاست.

وقتی نوع بشر برای افزایش منافع خود و حل سریع مسائل روی به این امر آورد که آنچه را تجربه شده است را در قالب تئوری درآورد، این امکان را ایجاد کرد تا علم در نازل ترین کیفیت، قابلیت تکثیر کارخانه‌ای پیدا کند.

آن زمان که انسان در تکاپو افتاد تا تجارب پنجاه ساله را تئوری کند دچار این خطا گشت که تئوری‌های حاصل عمری را در چهار سال به خورد نخبگان و جوانان خود بدهد، عجیب است که بشر در این حد قانع نیست و می‌خواهد حاصل تئوری‌هایی را که چهار سال وقت می برد و بعضا کاملا نیاز به تمرین و عمل دارد را در کارگاه یک روزه به مخاطب خویش تزریق کند.

سیر تجربه کردن، تئوری کردن و تزریق کردن سیر سخیف آموزشی است که ما از سیستم های تازه به دوران رسیده غرب گرفتیم و انتظار داریم پاسخگوی نیازهای سازمانی باشد، حال اینکه این سیستم از نظر خود اروپائیان منسوخ است و تجربه در کنار تدریس تئوری، هنوز در صدر آموزش پایه تا تحصیلات عالی این کشورهاست.

آنچه اینجا موجب می‌شود که ما با چشمان بسته بخواهیم غلط‌های رایجی را تکرار کنیم شاید این است که نمی‌خواهیم به این حقیقت ارزش قائل باشیم که برای درست آموختن یک علم حداقل روی تئوری آن وقت بگذاریم.

آنجا که در یک کارگاه یک روزه بخواهیم حاصل عمری چند دهه تجربی و چند ساله تئوری را به مخاطب تزریق کنیم و در نهایت انتظار نتیجه هم داشته باشیم، از کرامات خاص مسئولانی است که واقع بینانه به قضیه آموزش سازمانی نگاه نمی‌کنند!

تغییر مسئولیت‌ها با تعویض دولت‌ها یا کمبود بودجه می‌تواند دلیلی برای این تزریق‌ها باشد اما توجیه خوبی برای این شکل برنامه ریزی نیست هر چند که مانع تقدیر از مسئولانی که این طرح‌های آموزشی لازم را کلید زده‌اند هم نخواهد بود.

حکایت کارگاه های یک روزه برای مخاطب کاملا نا آشنا با یک موضوع با هدف رسیدن به سطح به کاربستن آموخته ها، همان حکایت از آب کره گرفتن مسئولانی است که از بین راه های موجود شاید بدترین را از بین بدها انتخاب کرده اند. هر چند املای ننوشته غلط ندارد و وارد عمل شدن بعضی مسئولان حتی اگر خطا داشته باشد بهتر از عمل نکردن است، ولی این نکته هم هست که استفاده از تجارب دیگرانی که راه ما را رفته اند نیز خالی از لطف نمی باشد، اگر که سازمانی نیاز به توانمند کردن نیروی های خود دارد باید به اندازه این نیاز، بهای مالی و زمانی پرداخت کند و گاه با استفاده از نیروی توانمند درون سازمانی هم می شود این مشکلات را برطرف کرد و با زمان و هزینه کمتری دوره آموزشی مناسبی تدارک دید اما باز هم نکته در این است که آیا می خواهیم که از اصل مشورت در سازمان خود استفاده کنیم یا دیدگاهمان به جایگاه مدیریت دیدگاه “عقل کل” است؟ آیا با دادن یک تنفس زودگذر و بدون تداوم می تواند به یک سازمان نیمه جان، حیات ببخشد؟

این مشکل از آنجایی نشأت می گیرد که آموزش سازمانی نکته مغفول اما حائز اهمیت در سازمان هاست که همواره با تغییر مدیر از اولویت سازمانی خارج می شود و گاه به آن به چشم مسئله ای تجملاتی نگاه می شود در حالی که با پرداختن مستمر و منطقی به آن می توان بر کارکرد سازمان ها افزود و از هزینه ها کاست.

بخشی از اقتصاد مقاومتی به این مسئله باز می گردد که مدیران یک سازمان “انقلابی و کارآمد و با انگیزه” باشند و دید درست داشتن در مورد آموزش سازمانی بدون هیچ کدام از این سه ویژگی ممکن نخواهد بود. تا این سه شرط در مدیران نباشند نتیجه افزایش کارآمدی سازمانی حاصل از آموزش درست اتفاق نخواهد افتاد.

نویسنده : حکیمه سلحشوری

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.