سرویس: فرهنگی ۲۰:۳۲ - چهارشنبه ۰۸ خرداد ۱۳۹۲

به میدان از شما پایی که جا ماند* گواه بازگشت کربلا ماند

«یوسفعلی میرشکاک» اهل شعر است، اما نمی‌توان «شاعر»ش خواند؛ نقد ادبی و حتی سینمایی می‌نویسد، اما نمی‌توان «منتقد»ش گفت؛ گاه قلم به «طنز» می‌گشاید، اما نمی‌‌توان «طنزنویس»‌ش نامید؛ گاه گذارش به وادی فلسفه می‌افتد، اما نتوان «فیلسوف»ش شمرد‌؛ حتی آنجا که قلمش به سیاست نقبی می‌زند، «سیاست‌مدار» خواندش خطاست. «یوسفعلی میرشکاک» را باید این طور […]

0021021520«یوسفعلی میرشکاک» اهل شعر است، اما نمی‌توان «شاعر»ش خواند؛ نقد ادبی و حتی سینمایی می‌نویسد، اما نمی‌توان «منتقد»ش گفت؛ گاه قلم به «طنز» می‌گشاید، اما نمی‌‌توان «طنزنویس»‌ش نامید؛ گاه گذارش به وادی فلسفه می‌افتد، اما نتوان «فیلسوف»ش شمرد‌؛ حتی آنجا که قلمش به سیاست نقبی می‌زند، «سیاست‌مدار» خواندش خطاست. «یوسفعلی میرشکاک» را باید این طور توصیف کرد: «او مردی است که نمی‌نویسد و نمی‌سراید و نمی‌گوید مگر با امضای دلش.» او را باید «اهل دل» خواند فقط….

حالا چند صباحی بعد از آنکه «استاد قزوه» در همایش انتخاباتی «دکتر سعید جلیلی» به خواست خود و با دعوت «دل» حاضر شد، «اهل دل» دیگری از بزرگان شعر انقلاب –این وفاداران هنر انقلاب اسلامی- شعری را برای او سروده تا ثابت کند بزرگان هنر انقلاب این روزها بیش از هر ایام دیگری پای در میدان نهاده‌اند…. آنچه در ادامه می‌خوانید «شعر استاد یوسفعلی میرشکاک» در وصف «دکتر سعید جلیلی» است:

الا شیر-اوژنان دشت ناورد
ز جا خیزید دشمن سر برآورد
ز نو هنگامه‌ی شهد و شرنگ است
دوباره آزمون نام و ننگ است
               *
ز خودبنیادی مشتی خس و خار
سیاست پیشه غولان تبهکار
ز نام افتاد با نان کار ما را
مسلمانان مسلمانی! خدا را
               *
ز بام دین به دام نان فتادن
دکان عشوه چیدن، وعده دادن
ز دشمن آشتی جستن پی نان
زهی مردم فریب نامسلمان
ز ایمان فلک فرسا بریدن
به زیر سایه‌ی دشمن خزیدن
کدامین عزت است این غیر خواری؟
بجز این وعده‌ها دیگر چه داری؟
                  *
کرا از دشمنان بیم است؟ هیهات
کرا آهنگ تسلیم است؟ هیهات
 الا دنیاپرستان! خاکبازان!
فروشی نیست خون پاکبازان
                 *
به دست خود نهادن بند بر دست؟
چنین کاری پدرداری نکرده است
به آمریکا سپردن سر، شما را
شما را زندگانی، مرگ ما را
خوشا روزی که سالار شهیدان
ز روی لطف بر ما ناامیدان
دری بگشاید از باغ شهادت
که دارد جان ما داغ شهادت
                *
نه عقل از عشق غافل کرد ما را
نه دنیا رخنه در دل کرد ما را
به دنیا دل نبندد هر که مرد است
که دنیا سر به سر اندوه و درد است
                *
بسیجی جان مرگ آگاه دارد
از این زندان به بیرون راه دارد
به بوی کاروان کربلا مست
به عشق حیدر کرار پابست
               *
الا ای پایمردان خمینی!
جوانمردان آیین حسینی
پرستوهای بال و پر شکسته
که می‌خواهد شما را سر شکسته؟
به میدان از شما پایی که جا ماند
گواه بازگشت کربلا ماند
             *
سرآمد انتظار سرفرازان
درآمد نوبهار پاکبازان
 امیر خیل جانبازان جلیلی است
سرآهنگ سراندازان جلیلی است
             *
به میدان سراندازی درآیید
به قصد مرگ و جانبازی درآیید
که با ناهمرهان این کار خام است
فراروی شما داوی تمام است
در آن همراه با هم دشمن و دوست
به قصد کندن از ایمان ما پوست
             *
ز دزدان بر حذر باشید یاران
ز یزدان با خبر باشید یاران
شهید زنده، مرد دین و ناورد
امام و رهبری را یار و همدرد
ز مردی گر نشانی باشد او راست
در این ره هیچ ناید جز نکو راست
در این ره هیچ می‌ناید ز دزدان
به غیر از همدلی با زن بمزدان
            *
بسیجی با بسیجی کار دارد
جلیلی داغ عشق یار دارد
در این ره مرد مردستان جلیلی است
بهار باغ در دستان، جلیلی است
بر این موقف در این دنیای خاکی
نبیند کس چنو مردی به پاکی
            *
الا ای دشمنان دین، خدا را
ز جان دادن مترسانید ما را
شهادت بوده عمری آرزومان
چه باک از کربلای پیش رومان
پاسخ دهید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

سوال امنیتی: