سرویس: اخبار شهرضا ۱۰:۱۰ - جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵

باز خوانی سیره مردان بزرگ

یادواره ها ما را به خود می خوانند!

خوش وقت است که در مسابقات سراسری قرآن بر خود ببالیم که نقش این استاد بزرگ در اعتلای فرهنگ قرآنی در کشور به خاطر ترجمه این یگانه کتاب جاوید، پررنگ است.

شهرضانیوز-حکیمه سلحشوری بهزادیرسم است در دنیا که برای در خاطر ماندن تلاش ها و رشادت های مردان بزرگ – متعلق به کشور خود یا کشورهای دیگر – نام آن ها را بر میدان ها یا خیابان ها می گذارند. می توان گفت هر میدان و خیابان تلنگر یا کلمه ای است کلیدی، که عقبه اش پر است از داستان های زندگی. پس چه عادلانه است که گاهی تاریخ زندگی این مردان بزرگ را مرور کنیم.
در پی پژوهشی بودم که موضوع آن انتخاب سروده های یکی از مشاهیر شهر بود. به بزرگترین کتابخانه شهر رفتم، بین کتاب هایی که مربوط به مولفان بومی شهر بود در زمینه هایی متنوعی می توانستی کتاب پیدا کنی، به سراغ بخش شعر و ادبیات رفته و تفرجی کردم گزیده دیوان محی الدین مهدی الهی قمشه ای را انتخاب نمودم.
از آنجا که چیزی زیادی از زندگی وی نمی دانستم مشتاق بودم که هر چه زودتر بخش زندگی نامه را مطالعه کنم، به این خاطر تصمیم گرفتم تا بعضی کارهایم را بگذارم تا توشه ای ازز سخنان و زندگی نامه این مرد شاعر بردارم، مسیرم را به سمت ایستگاه اتوبوس تغییر دادم، هنوز به میدان نرسیدم که چشمم به مجسمه میدان افتاد، مجسمه را در همین اواخر گذاشته بودند و من که مدتی بود به این قسمت از شهر نیامده بودم آن را ندیده بودم، متعجب یک نگاه به کتاب انداختم و یک نگاه به مجسمه، مجسمه نمادی بود از کتاب قرآن کریم که روی جلد آن نوشته بود، قرآن مجید ترجمه استاد محی الدین الهی قمشه ای. دانستم از آن روزهایی است که حوادث به هم گره می خورد پس راغب تر شدم که زندگی نامه را بخوانم!
محی الدین مهدی الهی قمشه ای، اجدادش از سادات بحرینی بودند که در زمان نادر شاه به ایران هجرت کرده و در شهرضا سکونت گزیده بودند. وی در سال ۱۲۸۳ در شهرضا به دنیا آمدد و سال هایی چند در همین شهر زیر نظر پدر و اساتید شهر به تحصیل مقدمات علوم پرداخت، سپس به اصفهان رفت و از محضر استادانی چون عارف یزدی و برسی بهره گرفت. بعدها به خراسان رفت و به محضر حکیم آقا بزرگ خراسانی راه یافت.
تهران آخرین منزلگاه این استاد بود که در آن سال ها از محضر استاد علامه طباطبائی بهره برد. به مدرسه میرزا حسین سپهسالار( شهید مطهری کنونی) به عنوان مدرس وارد شد،، جایی که زمانی شهید مدرس در آنجا تدریس می¬کرد. استاد قمشه ای سال ها پیش در خواب دیده بود که شهید به مدرس به وی گفت: “این کتاب را از من امانت بگیر و به جای من درس بده”، بعد از سالها این خواب تعبیر شده بود در حالی که شهید مدرس در تبعید به سر می برد.
این اولین بار نبود که مسیر زندگی این دو بزرگوار به هم برخورد می کرد. استاد قمشه ای در خاطرات خود گفته بود: روزی پدرم برای خرید به دکانی رفت و شاگرد مغازه را پسری باهوشش و ذکاوت یافت از صاحب مغازه خواست تا پسرک را به مدرسه بفرستد وی گفت که به کار پسرک در مغازه احتیاج دارد و نمی تواند هزینه تحصیل وی را بپردازد. پدر استاد قمشه ای هزینه تحصیل و مخارج زندگی کودک را پرداخت تا وی به مدرسه برود و این کودک کسی نبود جز شهید مدرس، کسی که به قول رضا شاه چون استخوانی در گلوی وی بود و در ردای نمایندگی مردم با شهادت و جسارت از آرمان دین دفاع کرد.
حکیم الهی قمشه ای به تدریس منطق، حکمت و ادبیات در دانشگاه تهران پرداخت و از اساتید برجسته این دانشگاه به شمار می آمد و با نوشتن کتاب « توحید هوشمندان» درجه دکتراا را از این دانشگاه دریافت کرد.
سر از کتاب خویش برداشتم از دالان پرپیچ تاریخ بیرون آمده بودم و خودم را در میدان یافتم، نگاه دیگری به مجسمه انداختم، او حکایت از مردی داشت که برای ترجمه قرآن و تدریس علومم دینی تلاش بسیاری کرده بود. استاد قمشه ای این عارف بزرگ درد دین داشت و تا روزهای آخر زندگی ساده می زیست و پیچیده فکر می کرد. در زمان خفقان سیاسی عقایدش را در شعرهایش بیان می نمود.
از آثار وی علاوه بر ترجمه قرآن می توان به کارهایی چون ترجمه صحیفه سجادیه ، حاشیه ای بر مبداء و معاد ملاصدار ، تصحیح و تفسیر ابوالفتح رازی و… اشاره کرد. وی شاگردانن زیادی را پرورش داد که از آن ها می توان به استاد علامه حسن زاده آملی و حضرت آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی است.
استاد در سال ۱۳۵۲ به دیدار حق شتافت و پیکر پاکش از تهران به قم انتقال یافت و در جوار بارگاه حضرت معصومه (س)، در وادی السلام قم چهره در نقاب خاک کشید.
وی قطره ای است از دریای مردان بزرگ این کشور و این شهر. خوشا به حال این میدان که ردای بلند نام وی را بر خود پوشانیده. بی اعتنا عبور نکنیم از کنار نام این میدان ها و خیابان هاا شاید که بلند طبعی این مردان را از بر شویم. علم ، مبارزه و ساده زیستی بر تارک زندگی عالمان این شهر می درخشد، باشد که ما نیز چونان که خاک از گل بوی عطر می گیرد از گرد دامان آنها معطر شویم.

خوش وقت است که در مسابقات سراسری قرآن _که در شهر هم در حال برگزاریست_ بر خود ببالیم که نقش ایشان در اعتلای قرآن در کشور به خاطر ترجمه این یگانه کتاب جاوید، پررنگ است.
از اشعار وی :
همی گفتم الهی یا الهی
به عالم، بی پناهان را پناهی
تویی یارب ز حال زارم آگاه
برآور یوسف جان من از چاه
تو دانی خوار و زار و خسته جانم
تو دانی انتظار کودکانم
به جان نیکوان بر جانم ای دوست
ترحم کن ز غم برهانم ای دوست
به رحمت از گناهم چشم در پوش
به مسکینان متاع عدل مفروش
چو خواهی از من و خون خوردن من
به رنج و درد هجران مردن من…
***
من نه آن دیوانه عشقم که زنجیرم کنند
یا به جز در دام زلف یار، تسخیرم کنند
من نه آن مرغم که صیادان عالم با فسون
دانه افشانند و در دامی به تزویرم کنند

انتهای پیام/

همچنین بخوانید:

یک دیدگاه برای “یادواره ها ما را به خود می خوانند!”

  1. آکنده گفت:

    با سلام و عرض خسته نباشید و تبریک فزا رسیدن سال جدید و آزروی موفقیت و بهروزی در این سال برای کلیه کاربران عزیز.
    باید توجه داشت که در زمان نادر شاه که اجداد حکیم الهی به قمشه آمدند بحرین جزوی از ایران بود و کشور مستقلی نشده بود زیرا در زمان پهلوی دوم بحرین جدا و کشوری مستقل گردید.

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.